Xeno-mos

دکمه ای را که علامت ایکس روی آن حک شده بود برای چند لحظه فشار داد و به همان حالت نگاه داشت , مثل همیشه مایع لزج شفافی از دهانه لوله خرطومی شکل دستگاه خارج شد که حشره ای شبیه به کفشدوزک اما تقریبا به اندازه یک بند انگشت را در بر گرفته بود.حشره که صفحه نمایش کوچک دستگاه نام زِنوماس(xeno-mos) را در توصیفش به کار برده بود پس مدتی تقلا توانست خودش را از میان ماده لزج محاطی به بیرون پرت کند و پس از کمی تلوتلو خوردن حالت عادی اش را بازیابد. نمایشگر وضعیت دستگاه مخلوق را در موقعیت [استیبل] ارزیابی کرد. تازه دستش را از روی دکمه ایکس برداشت و دو جوی استیک(joystick) پرچ شده بر روی کنترلر (controller) دستگاه را در دست گرفت و جوی استیک سمت راست را اندکی به پایین فشار داد. حشره بالهایش را باز کرد و با فشرده شدن دکمه سبز رنگ شروع به بال زدن کرن و در فضای اتاق به پرواز درآمد. حشره را روی میز تحریر کوچکی نزدیک پنجره فرود آورد و چند لحظه به بالهای سبز و قرمز آن خیره ماند. کنترلر را روی تنها مبل اتاق رها کرد و به آشپزخانه رفت.برای ناهار 3 تکه قارچ کمیاب موسوم به تارتان داشت که از دستفروشی در نزدیکی تنها شهر این اطراف که هنوز آخرین چاه آب آن کاملا خشک نشده بود خریده بود. کمی از قارچ را چشید، مزه خاصی نداشت اما امیدوار بود که مقوی باشد. بی دلیل ساعتش را نگاه کرد; چهار و بیست دقیقه یک بعد از ظهر سرد زمستان سال 1443 هجری شمسی.از وقتی یادش می آمد زمستان بود و آسمان قرمز تهران که تنها در افق اندکی به خاکستری میزد هرگز چیزی جز چند تکه ابر بی رنگ به خود ندیده بود.دیگر دلیلی نداشت که از پنجره بیرون را نگاه کند حتی یادش نمیامد چرا پرده را نکشیده بود یا آخرین بار کی آن را باز کرد بود.از درون آشپزخانه سرک کشید تا نگاهی به سرگرمی ارزان قیمت جدیدش بیندازد که در اولین تلاش آن را با موفقیت فرود آورده بود اما سر جایش نبود، بلافاصله صدای برخورد جسمی را با شیشه شنید; حشره بود که خود را به شیشه کوبیده بود و پایین افتاد اما بلافاصله بلند شد و شروع به تقلا کرد..بارها و بارها خود را به شیشه کوفت تا جایی دیگر تحمل صدایش ممکن نبود.ناامیدانه کنترلر حشره را که به نظر دیگر کار نمی کرد روی میز تحریر گذاشت و اندکی لای پنجره را باز کرد. حشره به سرعت راهش را به بیرون یافت و پس از کمی بی هدف پرواز کردن تصمیمش را گرفت و به سمت خورشید سرخ رنگی که در خاکستری افق گم می شد پرواز کرد.

/ 1 نظر / 8 بازدید
sogol

فکر میکردم فقط در خلق تصویر فوق العاده ای!