Call of Duty

گروهان ما از جا یی وارد قضیه میشه که تیپ یازده تفنگداران دریایی ارتش امریکا موفق میشه اون تپه ی خاکی کنار خونه ی سابق ما رو با تلفات زیاد و علیرغم جانفشانی نیروهای مردمی تصرف کنه..اون تپه البته چندان استراتژیک نیس..اما واسه اونا خیلیه و طبیعتا اون چه از تیپ یازده تفنگداران دریایی ارتش امریکا باقی مونده با پاداش و ترفیع زیاد روبرو میشه به طوری که بعد از اون فتح از دوازده نفر باقی مونده ی اون تیپ هشت نفر ژنرال میشن و بنگاه سخن پراکنی خود باخته ی سی ان ان این پیروزی خفیف رو تو بوق و کرنا میکنه تا دلتون بخواد روش مانوور میده و ازش به عنوان فتح الفتوح یاد میکنه..

گروهان ما در یه همچی مقطع حساسی وارد قضیه میشه..مظلوم و بی سر و صدا و تنها واسه شاد کردن دل رهبر و مردم عزیز کشور اسلامیمون

 گروهان ما رو به خصوص برای چنین روزها و عملیات ظریف و تعیین کننده ای آموزش دادن و توجه داشته باشین که شکست تو این عملیات میتونس علاوه بر تضعیف روحیه ی سپاه اسلام اعتبار گروهان رو هم پیش رهبر معظم انقلاب و حتی فرماندهان و استراتژیست های سپاه کفار خدشه دار کنه. این طور گه گفته میشد اونا حساب ویژه ای رو این گروهان باز کرده بودن و موقع طرح نقشه برای حمله به ما..در واقع دو نوع کاملا متفاوت از راهکار های عملیاتی رو در نظر میگرفتن..با و بدون گروهان ما.

صبح اولین روز احضار رو فراموش نمینم..

حاج اصغر بچه هارو واسه حضور وغیاب به صف کرده بود. تو صورت تک تک بچه ها میشد یه لبخند خالصانه و تو دلای صیقل خوردشون چهره ی تابناک رهبرمونو دید

...پویا حقانی... و من داد میزنم یا مهدی که حضور بی ارزش خودمو به اطلاع حاجی برسونم.. به همین ترتیب ..سیاوش افشار..بابک ترقی..حاج حامد دهنوی ..حمید عبدالحسینی..فرخ شادبهر..فربد احمدوند ..میلاد آرام نیا..پیام برومند..پیام برشکار..یحیی حسینمردی وآرش شابختی و طبیعتا امیر حسین دزفولی..یل گروهان 

همه یا مهدی گویان آمادگیشون رو واسه جانفشانی و در صورت قابل دونستن آقا امام حسین نوشیدن جرعه ای از قدح شهادت اعلام میکنن.

مانی کاشیان نتونسته خودشو به خاطر بیماری واریکاسل به عملیات برسونه که این مساله میتونه لطمات جبران ناپذیری به خلاقیت گروهان یا اون چیزی که خود سید اسمشو بداهگی عملیاتی در شرایط خاص گذاشته بزنه

 و اما حاج اصغر کشتکار فرمانده ی گروهان..

جانباز بیست و دو درصد جنگ تحمیلی مداح اهل بیت و دارای مدرک دکترای مکانیک سیالات از هاروارد;

شب عملیات همه مون حال عجیبی داریم که از اونجایی ناشی میشه که باید طوری قضیه رو تنظیم کنم که سپیده نزده غافلگیرشون کنیم.

اسلحه ها و فشنگ ها بین بچه ها تقسیم میشه .مونده دعای ندبه که اونم با هنر نمایی خاضعانه ی خود سید میزنیم به بدن..دیگه چیزی نمونده ..بچه ها به صف شدن و داریم..یا حسین ها و یا زهرا ها رو به پیشونی هم قطارامون میبندیم

.. من واسه بابک ..فربد واسه من..فرخ واسه فربد و.. ته صف سیاوش و میلاد سر اینکه کدومشون آخرین یا زهرا رو ببنده با هم خوش و بشی میکنن که حاکی از روحیه ی بالاشون تو این دمدمای عملیاته.

دیگه آماده ایم..رمز عملیات غریب الاطوار ۳

.....  یا حسین....صدای حاجیه که تو گوشمون میپیچه... همه با هم.. با توجه به آموزشهای ویژه ای که واسه همچی عملیاتی دیدیم..همه با هم حمله میکنیم..

عملیات رو کمی دیر تر از موعد مقرر شروع کردیم..اونا خواب نیستن..به نظر میرسه اگه در موعد مقرر یا حتی زودتر از موعد مقرر هم حمله میکردیم خواب نبودن

اولین گلوله ما تحت حاجی رو میشکافه و غرق در خونش میکنه..حاجی رو زمین میغلته و داد میزنه کونم..کونم..

بچه ها با توجه به آموزش خاصی که واسه چنین عملیاتی دیدن طبق نقشه و در محل های از قبل تعبیه شده در چنین نقاط نه چندان استراتژیک سنگر میگیرن

فرخ که ارادت خاصی به حاجی داره میره سراغش و میکشونتش پشت سنگر که همزمان میشه با رگبار سنگین اما بی هدف و از سر درماندگی نیرو های امریکایی که مشخصا در مقابل توان عملیاتی بالای بچه ها عاجز شدن... تو این حال و هوا حاجی که خون زیادی ازش رفته از فرخ که داره سعی میکنه جلوی سرازیر شدن اشکاش. بگیره میخواد گوششو نزدیک دهنش ببره..و صدای نصرو من الله حاجی با صفیر گلوله های کفر آلود دشمن قاطی میشه..هنوز جمله ی حاجی تموم نشده که فرخ لبشو میچسبونه به لب حاجی .. دیده بان امریکایی شاهد این صحنه س مطابق عادت امریکایی ها بی چنبه و این حرفا..از خود بی خود میشه و در جواب بقیه ی دوستاش که هی از اون پایین ازش میپرسن چه خبر..چه خبر ه مالکوم..صحنه رو با ولع خاصی که نشون دهنده ی تربیت نا درستشه واسه بقیه تعریف میکنه و این بوسه ی عرفانی رو به کل چیز دیگه ای جلوه میده..این تعاریف بقیه ی سرباز ها رو هم از خود بی خود میکنه و کاری که که میکنن اینه که لخت و عور بهه سمت نیرو های ما میان..اونم بدون اسلحه,

این کارشون مارو سخت تحت تاثیر قرار میده و منقلب میکنه..به علاوه میدونیم که میتونیم از همخوابگی با کفار..در صورت فاعل بودن در جهت تعالی روحمون کمک بگیریم..

البته اونا تو این زمینه خوب توجیه نشده بودن و فک میکردن این روش به تعالی رسوندن روح در مورد خودشونم صدق میکنه..این چیزی بود که بعدا فهمیدیم.. وقتی که حاجی سومین نزدیکی از راه مقعد خودشو هم تجربه میکرد..این کار واسه حاجی دو فایده داشت:

..(

یک: کمک به تعالی روح یه گناهکار دو: گرفتن خسارت پارگی مقعد از ستاد کل نیروهای مسلح..چرا که پارگی در اثر عبور گلوله از جمله صدمات طبیعی جنگ تلقی میشد و خسارتی به صاحب عضو شکافته شده تعلق نمیگرفت.. در توضیح این ماده ی قانونی هم فقط یه خط نوشته شده بود : تو جنگ که حلوا تقسیم نمیکنن.. در کتابهای چاپ جدید تر به جای تقسیم..از واژه ی پخش استفاده شده بود.پایان قسمت اول)

/ 0 نظر / 12 بازدید